كافه ي خاطره بازي پرِ از قصه و روياست
همه ي فكرها پريشون ، بورس خاطره همينجاست
آدماش بيدارن اما
تو بيداري خواب ميبينن
چشاتو ببند و گوش كن
به صداي خسته ي من
يكيشون فكر تئاترِ طرفهاي لاله زاره
اون يكي فكرِ سكانسه آخرِ يه مشت دلاره !
يكي گيج شعر شاملو ، وسط دفتر آيدا !
يكي داغِ سينما ركس ، وقت اكرانِ گوزن ها
يكي زخميه رفاقت با يه سينه ي پر از خون
اونكه عاشقِ تو فكرِ قصه ي ليلي و مجنون
يكي فكر بوف و كورُ مرگ صادقِ هدايت !
آخ چقدر خاطره داره ، روزگارِ بي مروت
داره پيرت ميكنه
غبار سردِ خاطره
دست رو دستات گذاشتي و
شب از شبت نميگذره
چينيِ نازك رويات
پر از 100 تا تَرَكِ
كاشك ميفهميدي اين زندگي نيست
فلاش بكِ !!!
يكي فكرِ عطر بارون توي جاده ي شمالِ
اونيكي مستِ خيالِ سهراب و رستم و زالِ !
يكي تو فكرِ مصدق ، زخم 28 مرداد !
اونيكي تو فكرِ شعر ، يه شبِ مهتابِ فرهاد
يكي به يادِ عزيزش خسته از اين همه دوري
يكي فكرِ شعله هاي شبهاي 4شنبه سوري
يكي فكرِ جنگ و نفت و خاطره هاي جنوبِ
يكي خسته از توهم ، مشتشو رو ميز ميكوبه !
داره پيرت ميكنه
غبار سردِ خاطره
دست رو دستات گذاشتي و
شب از شبت نميگذره
چينيِ نازك رويات
پر از 100 تا تَرَكِ
كاشك ميفهميدي اين زندگي نيست
فلاش بكِ !!!
تنظيم : بهروز پايگان
شعر : علي كمارجي نژادصدا:رضا یزدانی
آلبوم:ساعت فراموشی







%20copy.jpg)










